تبليغاتX
دردونه

دردونه

منم دردونه

دوستون دارم

دوستون دارم ...هورااااااااااا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:44  توسط دردونه   | 

خجالت میکشم

بعد از این همه مدت خجالت میکشم آپ کنم و مطلب جدید بنویسم راستش انگار هر وقت من نیت میکنم زودزودآپ کنم افتضاح میشه و ...

آخه اصاْ خوشم نمیاد اینهمه فاصله تو پستام بیافته ولی خوب چه کنم شد دیگه ...

یه وقتایی یه چیزایی حالا چه خوب چه بد اینقدر یهویی تو زندگی آدم میاد که خودش گیج و مبهوت میمونه و فقط باید بشینه و بی اختیار بمونه ببینه دست روزگار و چرخش زمونه چی براش میخواد رقم بزنه ... ایشالا که همش هم خیر و خوشی باشه ..ولی خداوکیلی خدا تو قال گذاشتن آدما هم خوب هنرمنده ها ... قربونش برم یه دفعه آدما تو یه مسیری میندازه که راه برگشتی براش نیست و فقط مجبور سر به ارادش فرو بیاره و بره جلو بدون هیچ ..... آخه ما که ازاوناییم که همش گفتیم هرچی خودش صلاح بدونه ...

نمیدونم اگه انگشتام یاری کنه یه وقت اومدم و براتون بگم که ....... فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:11  توسط دردونه   | 

یکی بود یکی میره یکی میاد...

سلام سلام صدتا سلام      هزاروسیصدتا سلام    با آهنگ برو بچ فیتیله بخونید ...

فدای شما ..خوبید یا نه راستی  تفلد عید شما مبارک ( اینم که یه تیکه از کلاقرمزی بود ) .حالا همتون میگید همه ایام عیدی را پا تلفیزیون بودم هی ..

اولندش سال نوی همتون مبارک ومیمون ...البته گاو...

دومندش چطور بود خوش گذشته  ... ..سومدش دارم یخ میزنم انگشتام یخ بسته  آخه اینجا خیلی سرده ...بارونم میاد....

دیگه عجب سیزدهی در کردیما نه ........ خوب شما هم تعریف کنید ... برام دعا کنید بتونم زود زود آپ کنم .....

دیگه دیگه ما مسافرت نرفتیم ..از شنبه ۸هشتم  که سرکار حاضر بودیم ... دیگه همه سلام دارند خدمتتون ...خوشضتون باشه بازم میام قربون همه بر و بچ

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 10:53  توسط دردونه   | 

آخرین روزها....

سلام .

خیلی وقته که نتونستم آپ کنم امروز گفتم حتما هر جور شده باید بیام و آپ کنم .

خدایا این آخر سالی کمکمون تا بتونیم آمادگی برای یه سال قشنگ را پیدا کنیم ..

دونه دونه روزهای سال دارند تموم میشند و ما هم که مجبوریم تا چهارشنبه سرکاربیایم .

دوست دارم تو خونه باشم ..و به کارام برسم .... کاش این چند روز تعطیل بودیم ...

دوستون دارم ..

سعی میکنم بازم بهتون سربزنم ..

به انتظار نشسته ایم آمدن بهار را ..made by Laie           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:56  توسط دردونه   | 

مهربون باشید

سلام ....

همگی خوش و خرم باشید .....

هوا امروز خوب بود راستی حسابمون یه کم از کسادی در اومدهوراmoney eyes تا کی فرصت بشه بریم یه کم تاب بخوریم  خیال باطل

چقدر اینجا سرو صداست not listening - New!منم تو این شلوغی اومدم نشستم متفکرتا حداقل آپ کنم وبلاگمو ..

فعلابای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:32  توسط دردونه   | 

خونه تکونی.

سلام به همگی . بعد از یه هفته تاخیر ما دوباره اومدیم .

باور میکنید هنوز حسابا خالیه و معطلیم ........

چکار کردید و چکار میکنید ما که (من و آق خروسی ) تا حالاش همت کردیم و فرشا را شستیم .

خوشتون باشه و موفق باشید .

بازم میام اگه بشه ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 9:26  توسط دردونه   | 

سردی هوا

سلام

انگارامسال این هواسردی تمومی نداره بابا خسته شدیما..

دوست دارم هوا لطیف باشه نه اینکه باد سرد بیاد ما هم که همه سینوزیتی و فلان..

خوش باشید وموفق

بفرمائید آب نبات......

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 11:46  توسط دردونه   | 

3 اسفند

سلام

آخ آخ که روزهای آخر سال چقدر تند تند میگذرند . ما هم که اینقدر سرم شلوغه تا میایم بجنبیم عید شده دورو برم را که میبینم همه آبجیا و هم محلیا دارند دکوراسیون نو میکنند میبینم ای دل غافل پس این عیدی کی میاد تو دست ما تا ما هم فرشی نو کنیم و سر و وضعی تازه کنیم ... یکی آبجیا مبلاشو داره آپدیت میکنه و اون یکی کل کمپوزوسیون خونشو و ما هم که همیشه آخر این قافله در تکاپو  و در آخر هم میگیم ایشالا سال بعدی ... ناشکر نیستیم خدارا شکر ...ماهم میدوییم تا سرمون گرم باشه به اول قافله که نمیرسیم ولی همین که میتونیم حداقل کشون کشون دنبالشون بریم شکر ..

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:23  توسط دردونه   | 

روز آخر

امروز سی ام بهمن .. فردا هم آخرین ماه سال آغاز میشه ..

از فردا دیگه بازارا شلوغ پلوغ میشه ... شما چیکار کردید من که اینقدر استرس خرید عید را دارم خصوصا پوشاک خودم و آق خروسی و نوک طلاجونم ..

به نظر شما دیرکه نشده ..آخه ما شاغلا فرصت زیادی برا این کارا نداریم ... البته یه چیز دیگم هست که آره جونم نشستیم تا ببینیم کی( به به ) خبر از این تسویه ها و عیدیها و... الی آخر آره کی خبر میشه تا حسابمون از صفر در بیاد و بتونیم راه بیفتیم ... البته اینقدر براش چاله و چوله کندیم اگه چیزی تهش بمونه ....

خوشحالم که میتونم تو این زمان کمی که دارم باهاتون باشم .

دوستون دارم ..بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 9:49  توسط دردونه   | 

دست قضا ......

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

اندازه تمام روزهایی که نبودم سلام و عذرخواهی از همه دوستان .... نگفتید منی که همش آپ میشدم روزی دو سه بار ُ تخم مرغ میخوردم روزی هف هشت بار کجا پس رفتم .

این عکس ناهارمونم که ناکام شده وگرنه خیلی باحال بود .سعی میکنم بزارمش روی موبایلم هنوز دارمش .

سرم شلوغه اگه کلام از دستم میره ببخشید .. تا ما میایم خوشگل بنگاریم یکی از راه میرسه و رشته کلاممونو  میبره ........ دوستون دارم ....

حالا بگم کجا رفتم و چی شد یه دفعه غیب شدم ..... عزیز جونیا محل کارم عوض شد و دیگه پیش دوست جونم نیستم و از دخمه تاریک رهیدم ولی دلم برا اون دوست جونی تنگ میشه البته زود زود براش میزنگم ولی خوب.....

نمیدونم کی ما را چش زد ..ناهارخوردناموناو... آره یادش بخیر ...دست قضاست دیگه کاریش نمیشه کرد .

از اینجا به دوست جونم که خیلی کمکم کرد و بهم انرژی داد تا دوباره بنویسم سلام جانانه و مطمئن باش برات دعا میکنم اگه قابل باشم . ایشالا همیشه خوش باشی راحیل جونی ...

نمیدونم بتونم زودزود آپ بشم ولی سعیم را میکنم ..

قربون همتون ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:8  توسط دردونه   |